|
شعر و نقد برترین های دهه ی هشتاد
|
ششمین کتاب: بوی اندام سیب رضا چایچی ثالث ۱۳۸۳
بحث از آنجایی شروع می شود که اینجاست. شعر دغدغه های تازه اش را نیز کهنه کرده است. ولی متاسفانه هنوز- شعر دغدغه های تازه دار – در جامعه بعضن معرفی هم نشده و استقبالی آن چنان که مورد پسند باشد اتفاق نیافتاده.
روایت، اصل شعر عینیت گراست. هرچند چایچی به افق های تازه ای فکر می کند و عینیت و انتزاع را به اغتشاش کشانده است و لابد بی ادغام این دو کار پیش نمی رود. این را از گزاره های منفرد بخوانید: « گرایش به اشیا و عناصر و تمرکز بر جزئیات و فاصله گیری از مفاهیم کلی از ویژگی های عینیت گرایی در حوزه های شعر جوان است. رویکرد به این خصوصیت از یک سو معطوف به رفتار با اشیا و عناصر در شعر نسل های پیش است و از سوی دیگر متوجه وجوه جذاب شعر شاعرانی همچون امیلی دیکنسون ، ویلیام کارلوس ویلیامز، ژاک پره ور، و تا حدی واسکوپوپاست که از راه ترجمه در دسترس شاعران جوان قرار گرفته است. برخی از این شاعران البته از شعرهای ضیا موحد و پیشنهادهای هوشنگ گلشیری نیز درس های آموزنده گرفته اند.» [ علی باباچاهی - گزاره های منفرد – جلد 2-2 ص989]
البته این ها کاملا هم درست نیست. علاوه بر مولفه ها ، شاعران جوان بعضن گوشه چشمی به این و آن هم داشته باشند ولی در کل ذوق و حضور خلاقه شان را نمی شود رد کرد.
و پس ازگذشت از چند سطر می نویسد: « گلشیری اما بر این نوع شعر که برخی سرایندگان آن از دوستان نزدیک و یا از دانش آموختگان کلاس او به شمار می روند تاکید بیشتری می کند و گرچه مثل منوچهر آتشی – که بر شعر تنی چند از شاعران بی کس و کار شهرستانی نام شعر ناب می نهند- نام خاصی برای آن در نظر نمی گیرد اما از فحوای کلام او پیداست که جزیی نگاری و عینیت گرایی این تعداد از شاعران برای او جالب است. گلشیری اما گاه از تبیین کار و تعریف حد و مرز این شعر هنوز نارس فراتر می رود و با شور و شوق زایدالوصفی- به اغراق و نه مصنوع- در حاشیه ی شعر برخی از این جوانان می نویسد: ما... باید از ذهن و زبان جوانان مدد بجوییم که گاه به چند سطر آن می کنند که صاحب آن تخیل افسار گسیخته به سالیان نکرده است.
و سپس این شعر کوتاه و زیبا را از رضا چایچی نقل می کند:
اگر خوابم ببرد/ سپیده می آید و می رود/ آنگاه جیب هایم تهی می ماند/ و فردا/ در طول همه ی آن راه پر فراز و نشیب/ گرسنگی از رفتن/ بازم می دارد [ همان – ص991]
من مجموعه ی "بوی اندام سیب" را یک مجموعه ی عینیت گرا به طور کامل نمی بینم.
حال برای اینکه مبحث روایط را بسط دهیم به این نکته توجه کنید.- من با نگاهی دیگر روایت را روایت می کنم-
پیتروبروکس می گوید:« زندگی ما به طرز پایان ناپذیری با روایت در هم تنیده است... ما غرق در روایتیم.»
ما در مجموعه ی بوی اندام سیب با سه گونه روایت روبه روییم:
الف- روایت وابسته ب- روایت منفرد ج- روایت غیر روایی
الف) روایت وابسته:
بی شک مسایل و دغدغه های اجتماعی همینطورکه بر دیگر افراد جامعه تاثیر می گذارد بر شاعر نیز تاثیر گذاراست.
هنگامی که پوشکین اشعار انقلابی اش را می سرود یا هوگو جامعه اش را آن گونه بیان می کند. در تمام این ها یک وابستگی در روایت هنرمند وجود دارد و هنرمند به طور جدا به بیان آن ها نمی پردازد.
این در وهله ی اول، اما دوم – گاهی این تاثیر پذیری و وابستگی نه بر اثر یک وضعیت اجتماعی است بلکه بر اثر تاثیر پذیری از رویکرد و خط روایی – اندیشه ای یک فرد اتفاق می افتد- شما به این سطرها دقت کنید:
- دیگر زمین خاربوته ای نمی رویاند / بزرها در تاریکی جیبم ماند/ از پلکان چوبی کهنه پایین آمدم/ غروب خود را از نرده های مهتابی آویخت/ شب بر تخت می نشست/ با ستاره های بی شمار شانه ها و سینه اش/ خنده های چنش آور ابلیس بود یا زوزه های باد؟/ از محله های ویران گذشتم / از کناررقص سایه های جذام . ص7
خوب این و ادامه اش به نظر می آید تحت تاثیر ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد فروغ فرخزاد نوشته شده است. وهمینطور شعر های " دالان ها و اتاق ها" ، " دو شعر به یاد هوشنگ گلشیری" و موارد دیگررا نیز ببینیید.
و این هم نمونه هایی از دیگر شاعران:
- کا کا سیاه گفت:/ دارم برای سفید پوست ها انگور سیاه می چینم/ سفید پوست ها باید سرشان گرم باشد/ ما برای فصل بعد لوبیا می کاریم/ آقا بزرگ گفت/ من شیره ی انگور را با لوبیا دوست دارم... [ رضا طاهری- داستان مرگ سیزدهم]
- درست /هفت مهر بود/ آتشم زدی و رفتی/ - مورخان/ روز ایمنی و آتشنشانیش اعلام کردند [سعید نصار یوسفی – من المثنای منم]
- لیلی/ نام دیگر آزادی است [ محمد شهیدی – برکه ی کاغذی]
- این گ../ گا.../ گاری/ یک ژان والژان کم دارد [ پژمان قانون- من پای لرز هیچ خربزه ای امضا نمی کنم]
پس روایت وابسته بر دو گونه است: روایت بر اثرحوادث پیرامون و روایت در تقابل و موازات با روایتی دیگر.
و همین برخوردها و برداشت ها از کل متن است که رفتار های بینامتنی را به وجود می آورد. من در روایت منفرد برخی از نظریات بارت ، باختین و کریستوا را تعمیم می دهم. حال بخوانید این را.
ب) روایت منفرد:
- از مقابل آینه دور شد/ که تکه های شکسته اش هنوز می ریخت بر زمین/ به سمت آشپزخانه رفت/ باند را برداشت/ دور دست خونی اش پیچید... ص43
- خم می شود در مهتابی/ تا لباس صورتی اش را بردارد از سبد/ و پهنش کند بر بند رختت/ خدایا/ مهتابی روبه رو را از من نگیر/ رنگ صورتی و / خطوط سپید خم شده را. ص13 و شعر "گفتگو" و موارد دیگر.
این سطرها را از زبان باختین بشنوید:" کلام یک چیز مادی نیست، بل که امری همواره در حال تحرک بوده، و رسانه ی همواره متغیرتعامل مکالمه ای است. کلام هرگز جذب یک آگاهی واحد یا یک آوای واحد نمی شود. حیات کلام با انتقال از دهانی به دهان دیگر ، از زمینه ای به زمینه ی دیگر، از یک گروه اجتماعی به گروه اجتماعی دیگر، از نسلی به نسل دیگر،دوام می یابد. در این روند، کلام سیر خود را از یاد نبرده و نمی تواند کاملا از قید قدرت زمینه های ملموسی که به آن ها وارده شده فارغ باشد. هنگامی که عضوی از اعضای یک جماعت سخن گو کلامی را مطرح می کند، این کلام نه کلام خنثایی در زبان بوده، و نه کلامی آزاد از الهامات و ارزیابی های دیگران است، کلامی که آواهای دیگران در آن منزل نکرده باشد. نه، او کلام را از آوای فردی دیگر دریافت می کند، کلامی که از آوای آن دیگری انباشته بوده. کلام زمینه ی دیگری به زمینه ی او وارد شده، و تاویل های دیگران را با خود دارد. اندیشه ی او با کلامی از پیش منزل کرده کار می کند." [ گراهام آلن، پیام یزدانجو- بینامتنیت ص47]
من کاملا با این سطر ها موافقم مگر در یک نکته و آن اینکه وقتی که کلام از شخص یا اشخاصی به دیگری یا دیگران انتقال داده می شود .در این مسیر چگونگی استفاده و عبور از صافی ذهن فرد یا افراد باعث یک استقلال نسبی می گردد. که کافی هم نیست. و مگر اینکه شالوده ای کاملا جدا بنا نهاده شود.
حال این سطر ها را نیز از جناب آلن بخوانید: « تاکید باختین بر دیگر بودگی ، همانند تاکیدات او بر چند آوا یی، گفتمان دو آوایه، مکالمه گرایی و مجموعه ی دیگر مفاهیمی که در این جا مطرح نشدند، همگی ناشی از این دریافت اند که زبان هرگز از آن ما نبوده، که هیچ سوژه ی انسانی واحدی وجود ندارد که اصلا بتواند ابژه ی پژوهش روان شناختی باشد، که هیچ تاویلی هرگز کامل نیست چون هر کلام پاسخی به کلام های پیشین بوده و پاسخ های بعدی را در پی می آورد. [ همان ص47]
آنچه که مهم است . زبان به عنوان متهم دادگاه بینامتنیت خود مستقل نیست بلکه در موازات و تقابل با دیگر عناصر فعالیت می کند. وهمه ی این عوامل و نظرات باختین و دیگرا باعث شده که تقریبا سال1967 و همان سال ها بارت نظریه ی مرگ مولف را اعلام کند که بعد کریستوا تمام اینها را در یک مجموعه ی کلی تر بینامتنیت نامید. که به زعم من نسبی است.
و حال منظور از روایت منفرد[ که تداعی گر متن منفرد است] نه این است که جدای متن های دیگر تنفس می کند بلکه منظور این است که حضور راوی پر اهمیت و متفاوت است و صافی ذهن خوب عملکرده.
و این که شاید در روایت( متن) منفرد افرادی بگویند که امکان دارد ما با خواندن اینها متنی دیگر برایمان تداعی کند. باید بگویم من منکر این نیستم اما این را هم باید دانست که زبان و کلمات همیشه محکوم به تداعی کردن و ارجاع دادنند.
- برف نمی بارید/ ما داشتیم کم کم رنگ سفید را فراموش می کردیم/ رفتم/ در آشپزخانه برای خودم یک چای ریختم/ برای چه منظور/ که مثلا مرگ را فراموش کنم/ با قلبی که نا تمام تپش داشت ... احمدرضا احمدی- چای در غروب جمعه روی میز سرد می شود- ص69
- گل سرخی /در قلبم روییده/ آیا حرف دیگری به زمین انداخته ای؟/ اوفلیا آرزومند رویاهای ثریاست/ بیا از این دیوارها / عاشقانه تر گذر کنیم/ بادهای سپید/ خواهران من بودند. ثریا داودی حموله- اوفلیا تو نیستی با گیسوانم حرف می زنم - ص38
- اشتباه گرفته ای/ من، همان من نیستم/ کاج پیری که /کلاغ لانه کرده است در آن /اشتباه بگیر/ کس دیگری را با من/ به گمانم/ چند سالی از سفیدی موهایم/ دیر تر آمده ای. مصطفا فخرایی- داوود در حنجره داشت- ص38
- سایه ی من به زندگی اش خو نکرده است/ برای همین چند قدم عقب تر از من ایستاده/ تا بستنی خوردن پیرزنی را ببیند/ و یا جلو می رود تا کسی را که همیشه/ توقفی طولانی داشته در آخرین ایستگاه/ به حیله ای مجاب کند. بهزاد خواجات - جمهور- ص30
- با بدرودی به پیشوازم آمده بودی/ با پیراهنی قرمز/ که خون حسم را ربوده بود... ساناز کریمی – آیینه دار خاموشی ص 15
- رو به فرودگاه/ حالا بر آیند دست هایم سرزمینی است تنگ/ به اندازه ی یک کف دست/ رو به آفتاب لیز/ که خورشیدش قهر کرده است... رزا جمالی – برای ادامه ی این ماجرای پلیسی قهوه ای دم کرده ام- ص80
ج ) روایت غیر روایی: منظور از روایت غیر روایی – چینش کلمات و گزاره هایی است که نهایتا یک حس و مفهوم را انتقال می دهند و در کل یک روایت منسجم، قالبی یا عین روایتی نیست و یا هم اینکه با مفاهیم انتزاعی پیوند می خورد.
بی آنکه مه فرو پوشد راه ها و خیابان ها را/ بی چهرگانی می بینم/ عکس های محو و تر خورده ای که از یاد رفته اند/ آفتاب در پنجره ها تخم می گذارد/ پرندگان بر سیم های برق می نشینند/ نا آرام ، رودی سنگ ها را می شوید و بر هم می ساید/... ص14
به نمونه هایی از دیگر شاعران توجه کنید و اینکه من قسمتی از شعر را نقل می کنند و دوستان برای مطالعه به خود کتاب مراجعه کنند.
- آن حتای مرگ/ لای کتف من خاری نرفته است/ زیر زبانم زندگی/ حقه ایست /که تلخ می گذرد افشین کریمی فرد- سادش ص36
- نه این نه منم ، دیگری است که رنج می برد/ تاب تحملش را نداشتم:/بگذار پرده های سیاه آنچه را روی داده است بپوشانند/ و بگذار شب هنگام چراغ های خیابان ها را خاموش کنند. آنا آخماتوا- عبدالعلی دستغیب- مرثیه های شمال ص114
- به چیز های ندیده مجرمم/ به آب های نخورده\که دستانم عطر گنگ این حوال را گرفته و ماهی های قرمز / از چشمانم کوچ می کنند!/ ... میثم ریاحی - ماه حلقه ی بی انگشت ص30
- لطفا این شماره را بگیرید/ 888/34 – ساری 71/ با اینکه همراهم سارس گرفته/ در دسترس ام./... رجب بذرافشان- از هفتاد که بگذریم ص9
- سرورا، یکی را بزرگدار، یکی را شکوهمند کن./ برای زندگی اش آتیه ای زیبا بر ساز،/ و آزرمش را چون دروازه ای بنا کن/ در جنگل بلوطی رنگ موهای نو رسته/ و برتری بخش با عضوی نا گفتنی، مسافران، فوج سفید فرمانروایان،/ وهزاران نطفه ای که گرد هم آیند. ماریا ریلکه – علی عبداللهی ، کتاب ساعات و روایت عشق و مرگ ص152
فرم- زبان – تصویر- احساس:
فرم:
همچنان بعضی ها فکر می کنند فرم شعر همان قالب شعر است اما اینگونه نیست. صحبت های یدالله رویایی و هوشنگ ایرانی و دیگران برکسی پوشیده نیست ، و من وارد این بحث نمی شوم. به زعم من فرم" بوی اندام سیب" رضا چایچی سر به راه و منظم و بالفعل و هدفمند است . خود چایچید در مصاحبه ای نظر خود را اینگونه بیان می کند:« از همان ابتدا من در پي كشف فرم هاي جديد در شعر بوده و هستم و به قول بسياري از منتقدان در مجموعه شعر" بوي اندام سيب" كه پيش از اين منظومه منتشر شده است, توانسته ام به فرم هاي جديدي دست پيدا كنيم كه تا به امروز در كار من بي سابقه بوده است .» [ مصاحبه از خبرگذاری کار ایران]
خوب آنچه مهم است این است که ما باید تمام عوامل شعر را به طور منسجم و هدفمند استفاده کنیم. منظور از منسجم آن منسجم از پیش تعریف شده نیست وبلکه ناهنجاری هایی که انسجام را از بین می برند نیز در کلیت باید با هم انسجام داشته باشند .
زبان: زبان و تکنیک شعر های چایچی یکدست است. بی آنکه نحو گریزی ها، شکست کلمات، عدول از نرم زبان و مواردی از این قبیل اتفاق بیافتد تنفس می کند. ضیاالدین ترابی در نقدی که بر این مجموعه نوشته است. این را مفصل تر بیان می کند:« :چایچی شاعري است كه راحت و روان مي نويسد و از آوردن فعل در گزاره هاي شعري خود ترس و وحشتي ندارد و لذا جملات را جويده و نامفهوم ادا نمي كند، بلكه كامل و سالم و هيچ ترسي هم ندارد كه شعرهايش به هيئت نثر درآيد؛ چرا كه به عنوان يك شاعر، به طور فطري مي داند كه وزن، قافيه، موسيقي و فرم و ساختار صوري شعر همه عرضي اند و هيچ ربطي به ذات و جوهره شعر كه همان خيال و تخيل است ندارند و شعر در نهايت كلامي است مخيل كه در پيكره اي اندام وار به تجلي درمي آيد».
البته دغدغه ی فعل چینی گریبان چایچی را رها نمی کند. آن چه در مورد زبان اضافه می کنم این است که چایچی لزوم روایت و تنفس کلماتش را یک زبان افسار گسیخته نمی داند. و این به حققت درست است. البته حمید شریف نیا مطلب دیگری بر این می افزاید که: « حضور رمانتیک ایرانی و حرکت در بطن جامعه ، تردید و پتانسیل ذهنی متفاوت از هستی آدمی ، استفاده از کلام غیر روایی منبعث از روایت های دیالوگ دار در گفتمانهای روزانه ، جهش های ناگهانی و دنبال هم رفتن تصاویر شاعرانه ، استفاده از تکنیک های سینمایی در به تصویر کشیدن لحظه ای برای دید مخاطب ، ترکیب ذهن سابژه ای شاعر در فضای مکشوف اشیاء ، استفاده از ابزار زندگی تخصصی و حرفه ای شغلی در کنار ضروریات روزمرگی و ظرفیت های بسیار زیاد دیگری که در این کتاب چایچی یافتم».
- تصویر ، احساس:
شعر امروز که افق های تازه ای را کشف کرده و پیگیری می کند. هیچ گذاره و مولفه ای را رها نکرده است. به این جا که می رسیم. درباره ی تصویر. ابتدا این را در مورد شعر پیشروتر ایران بخوانید:" این شعر در درجه ی اول دستگاه تخیل شعر در دوره های قبل ( تشبیه، استعاره و... ) را معیوب می شمارد وبه طور کلی سعی می کند که آن ها را از شعر حذف کند، تا هر چیز در شعر، خودش باشد ، نه نماینده ی چیز دیگر، یعنی به عبارتی شاعر، فقط دال های خود را در برابر خواننده می چیند و کشف و حتی پرداخت مدلول ها ی شعر را به وی وا می گذارد... این شعر معتقد است که باید « ادبیت» را از شعر گرفت..."[ بهزاد خواجات- منازعه در پیرهن ص27 ]
آنچه که رضا چایچی انجام می دهد همین است یعنی " دال های" خود را در برابر خواننده می چیند ولی خودش مدلول ها را نیز پرداخت می کند. از تشبیه ، استعره و... استفاده می کندو این برای زیبا شاختی شعرش معیوب به حساب نمی آید. به عنوان پارازیت در متن این را اضافه کنم که مسئله ی اسطوره که وجه ای دو گانه دارد یعنی هم با روایت و هم با تصویر همراه است در مجموعه نمود پیدا می کند.
آقای سیروس شمیسا این را درباره ی اسطوره می نویسد:" از دیدگاه علم بیان، اسطوره مشبه بهی است که باید مشبه محذوف آن را با تخیل یل قراین تاریخی و مردم شناسی وجامعه شناسی دریافت و گاهی اصلا پی بردن به مشبه به ممکن نیست... شاید به کار بردن اصطلاح مشبه و مشبه به در همه ی موارد درباره ی اسطوره چنئان صحیح نباشد، اما به هر حال اسطوره هم یک نظام دو بنی است: یعنی رابطه ی بین دو چیز است. یک دال افسانه ای به یک مدلول تاریخی یا مذهبی دلالت می کند. از آن جا که بیان اساطیری نوعی بیان غیر مستقیم است، جنبه ی هنری دارد و جز و مقوله ی ادای معنای واحد به طرق مختلف قرار می گیرد.[ سیروس شمیسا- بیان ص216]
خوب آنچه که مهم است چایچی با آفریدن و یا به روز کردن اسطوره ها یا اسطور مانند ها یک حالت انتزاعی را به و جود می آورد. که زیباست.
و علاوه بر اینها احساس در شعرها ی چایچی ریان دارد . حس عاشقانه- حس تاریخی- حس ملی و... .
و این نکته را در پا یان می گویم که من برخلاف مظاهر شهامت که شعر" حاشیه های نا پیدا شهر" و " تاج خاری از لغات" و" مزار" که ترابی هم اشاره ای دارد به عنوان شعر های ضعیف چایچی در این مجموعه . باید بگویم من اینها را از احساسی ترین و بهترین شعر های رضا چایچی می دانم.
حال بخوانید شعر مزار چایچی را:
بر سر مزاری می گریستم
ناگاه پرنده ای آن سوی تر نشست
و پیوسته در بادها خواند
نگاهم به گلی افتاد با گلبرگ های مخملیش
که از میان دهان اسکلتی روییده بود
دریافتم در این گورستان قدیمی
جایی برای گریستن نیست.